آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

نی نی نازم

نه ماهگی...

آنیسای نازم پنج شنبه 9 خرداد برای دیدن خاله سولماز عازم تهران شدیم ولی این بار همراه با بابا امیر و ماشین خودمون. برای اینکه کمتر اذیت بشی صبح ساعت 4 راه افتادیم تا بیشتر مسیر تو خواب باشی و همینطور هم شد و تقریبا یکساعت مونده تا برسیم شما بیدار شدی ولی اصلا اذیت نکردی .خوشبختانه هوا هنوز زیاد گرم نشده بود و تا ساعت 11 رسیدیم خونه خاله سولماز . تا جمعه مهمون خاله سولماز بودیم و کلی بهمون خوش گذشت ولی امان از دست تو و سانای که سر پستونک و شیشه شیر و اسباب بازی تا روسری و بشقاب وکنترل تلویزیون دعواتون میشد و کلی برای ما شده بودین سوژه خنده که ازتون فیلم گرفتیم تا مدرک جرمی بشه برای آینده ههههههههههههههه تو مسیر برگشت متاسفانه بخت باهامون ه...
27 خرداد 1392

هشت ماهگی....

آنیسای ناز مامان  19 اردیبهشت همزمان با پایان هشت ماهگیت ، عزیز جون زحمت کشید و دندونی خوشمزه  رو به افتخار رویت 2 عدد مروارید خوشگل  درست کرد .خیلی دوست داشتم برات جشن دندونی بگیرم ولی با توجه به اینکه خونه امون به خاطر یه سری تغییرات برای کانال کشی کولر به هم ریخته بود نتونستم .وای که چقدر دلم کباب میشه وقتی دندونات اذیتت میکنه و هیچی دلت رو خنک نمی کنه حتی آستین لباست مامانی فکر می کنم جنس لثه هات از آهن هست که نه به پماد مخصوص که برات گرفتم و نه به دفین هیدرامین و نه حتی به آبلیمو هم جواب نمیده و همچنان اذیتت می کنه دندونی جیگر خودم   عزیزم ایشالله دندونای سالم و محکمی داشته باشی قول داده ب...
23 ارديبهشت 1392

اولین مروارید جونه زد.....(5/2/92)

آنیسای گلم بالاخره اولین مروارید خودش رو نشون داد و برنامه عزیز جون برای پختن دندونی ردیف شد . وقتی میخندی یه نقطه سفید خودش رو نشون میده و این نشون دهنده اینه که داری روز به روز بزرگتر میشی وصد البته نازتر . از دیروز که متوجه این موضوع شدم تمام سعی خودمو می کنم تا بخندونمت و دندون کوشولوت رو ببینم . اخییییییییییییییییییییییییی خیلی نازهههههههههههههههه ویه خبر جدید اینکه الان قشنگ به صورت نشسته غذا می خوری فقط خیلی ورجه و ورجه میکنی و همه جات غذا میشه ولی کم کم عادت میکنی و این مشکلمون هم حل میشه . یه کوچولو هم اگه دندونت مشخصتر بشه حتما عکسشو برات میزارم دددددووووووووووسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم ب...
6 ارديبهشت 1392

ماست و خرما

آنیسای ناز من چقدر عنوان این مطلب جالبه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ههههههههههههه از بس که من ذوق زده شدم می دونی چرا؟؟؟ امروز تو نت داشتم دنبال انواع سوپ برای شما می گشتم تا سوپ های متنوع  برات درست کنم که متوجه شدم شما خرما هم می تونی بخوری ولی چطوری؟؟؟؟ گفتم بهت که با بلع غیر مایع و یه کوچولو غلیظتر مشکل داری  که یه دکتر خوب توصیه کرده بود خرما رو همراه با ماست می تونیم بدیم البته  اگه شما  دوست داشته باشی که خوشبختانه خوشت اومد آنیسا واقعا عجیبی ههههههههههههههههه خرما رو خیلی خیلی کوچیک میزاشتم روی زبونت و بعد یه قاشق ماست باورم نمیشه خیلی جالب بود که از خوت این صدا رو درمی آوردی (اممممممم امممم) خلاصه فک...
31 فروردين 1392

هفت ماهگی

آنیسای نازم سلام خیلی وقته برات ننوشتم  و از این بابت خیلی شرمنده ام . کلی حرف برات دارم و نمی دونم از کجا شروع کنم روزی که رفتیم برای واکسن شش ماهگی حالت اصلا خوب نبود و حالت تهوع و استفراغ خیلی بی حالت کرده بود ولی خوب دکتر تاکید کرد که واکسن ربطی به بیماری نداره و باید تزریق بشه . اینبار خیلی گریه کردی تا حدی که بی حال شدی و فقط نگاه می کردی .بمیرم برات که زیر چشات گود افتاده بود و لاغر شده بودی . سه بار پیش دکترهای مختلف رفتیم و همشون آمپول ضد تهوع تزریق کردن ولی تاثیری نداشت .عید داشت نزدیک میشد .هر روز دعا می کردم که زود خوب بشی . روز پنج شنبه  که از خونه عزیز برگشتیم داشتی سرفه می کردی و سینه ات یه کوچولو خش خش می ...
25 فروردين 1392

سرماخوردگی

سلام دخمل ناز من الان که دارم برات می نویسم تو تو خوابی و یه کوچولو ناراحت .آخه با تمام تلاشی که کردم نتونستم جلوی سرماخوردگی رو بگیرم و تو چند روزیه سرما خوردی و کلا بی حالی و تو خواب هم می نالی و من حاضرم تمام دردای تو رو به جون بگیرم و تو ذره ای درد و غم نداشته باشی. آنیسای گل مامان شش ماهگیت داره تموم میشه و فردا نوبت واکسن شش ماهگیه که خانم دکتر توصیه کردن یکی دو روز بعد ببریمت واسه واکسن.این ماهی که گذشت شیرین ترین روزها رو تجربه کردم .بالاخره شیشه رو گرفتی و شیرم رو وقتی خواب نیستی می دوشم و تو می خوری غذا رو هم درسته کم می خوری ولی خوب بهتر از این هست که اصلا نخوری (البته بعد سرماخوردگی همه این عادتهای خوب رو ترک کردی که امیدوارم...
18 اسفند 1391

پنج ماهگي عسلم

سلام آنيساي گلم عزيزم منو ببخش كه زياد نمي تونم برات بنويسم آنيساي ناز من 5 ماه گذشت از روزي كه اومدي و تمام دنياي من شدي جونم برات بگه با اينكه ماماني رو يه كوچولو ناراحت مي كني ولي كلي بزرگ شده .كلا يه دخمل خوب و ناناز خوش اخلاق شدي .به همه مي خندي و اصلابا  بي تابي و گريه كاري نداري روروئكت رو خيلي دوست داري و كلي بهش ضربه مي زني و فك كنم امروز فردا ديگه مشكنه هههههههههههه آنيسا دو تا پاهات رو با دستات مي گيري و به چپ و راست مي پيچي و وقتي صدات مي كنم و سرت رو 180 درجه به طرف من مي گردوني و وقتي ميگم جيگر مامان با غغغغغغغغغ همراه با لبخند و آب دهت جوابم رو مي دي و من بيشتر عاشقت مي شم دخمل گلم بهت قول داده بودم اگه پرست...
28 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد